بَحِبَّك وَ بَرِيْدَك
دوستت دارم و میخواهمت
Fa
Fa
بَحِبَّك وَ بَرِيْدَك
وَاتْمَنَّى أَبُوس إِيدَك
تو را دوست دارم و مشتاق توام
و آرزوی بوسه بر دست مبارکت دارم
خَدَّامَك وَمُرِيدَك
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
خادم و مرید تو هستم
ای جد بزرگوار حسنین
حَبِيْبِي مُحَمَّد
مَفِيشْ زَيُّه اتْنِين
محبوب من محمد است
که هیچکس مانند او نیست
حُبُّه سَاكِن قَلْبِي
يَزِيد كُلِّ اتْنَيْنِ
عشق او در دلم سکنا گزیده
و هر لحظه فزونی مییابد
جَمَالُه وَ دَلَالُه
مِتْغَطِي بْجَلَالُه
جمال و ناز و کرشمهاش
در پرده جلالش پوشیده گشته
وَتِقْعُد قْبَالُه
تُشُوفْهُم الِاتْنَيْن
و چون در برابرش بنشینی
هر دو را با هم مشاهده میکنی
بَحِبَّك وَ بَرِيْدَك
وَاتْمَنَّى أَبُوس إِيدَك
تو را دوست دارم و مشتاق توام
و آرزوی بوسه بر دست مبارکت دارم
خَدَّامَك وَمُرِيدَك
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
خادم و مرید تو هستم
ای جد بزرگوار حسنین
يَا أَجْمَل هَدِيَّة
مِنْ رَبِّ الْبَرِيَّة
ای زیباترین هدیه
از جانب پروردگار جهانیان
لِكُلِّ الدُّنْيَا دِيَّا
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
برای تمامیِ این دنیا
ای جد بزرگوار حسنین
مَاهْوِنْتَ قَمَرْهَا
وَانْتَ اللِّي مُنَوِرْهَا
تو ماه تابان این جهانی
و تویی که بدان روشنی میبخشی
وَمْفَتَاح اسَرَارْهَا
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
و کلید گنجینه اسرار آنی
ای جد بزرگوار حسنین
بَحِبَّك وَ بَرِيْدَك
وَاتْمَنَّى أَبُوس إِيدَك
تو را دوست دارم و مشتاق توام
و آرزوی بوسه بر دست مبارکت دارم
خَدَّامَك وَمُرِيدَك
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
خادم و مرید تو هستم
ای جد بزرگوار حسنین
حَبِيبِي وَعْنَيَّا
أَحْمَد ضَيّ عْنَيَّا
محبوب من و نور دیدگانم
احمد روشنایی چشمان من است
أَنْتَ الْغَالِي عَلَيَّا
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
تو نزد من بس گرامی و عزیزی
ای جد بزرگوار حسنین
وَبِنْتَك الْبَتُول
يَا عُيُونَ الرَّسُول
و دختر تو، آن بتول پاک
ای نور چشمان رسول خدا
نَرْجُو مِنْكُم قَبُول
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
از شما امید پذیرش داریم
ای جد بزرگوار حسنین
بَحِبَّك وَ بَرِيْدَك
وَاتْمَنَّى أَبُوس إِيدَك
تو را دوست دارم و مشتاق توام
و آرزوی بوسه بر دست مبارکت دارم
خَدَّامَك وَمُرِيدَك
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
خادم و مرید تو هستم
ای جد بزرگوار حسنین
شُوفْتُه أَنِي قُصَادِي
اتْكَسَفْت أَنَادِي
چون او را در برابر خویش دیدم
از شرم نتوانستم صدایش کنم
وِبْقَلْبِي سُهَادِي يَا جَدِّي
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
در حالی که دلم از اشتیاق بیتاب بود
ای نیای من، ای جد حسنین
يِنْدَهْلِي وَاجِيلُه
يِفْرِشْلِي مَنْدِيلُه
مرا میخواند و به سویش میروم
و او ردای خویش را برایم میگستراند
حَبِيبِي أَنَادِيلُه
يَا جَدَّ الْحَسَنَيْن
محبوبم را صدا میزنم
ای جد بزرگوار حسنین