مَا لِلنِّيَاقِ إِذَا حَدَا جَمَّالُهَا
چیست ناقان را آنگاه که ساربانشان حدی میخواند؟
Fa
Fa
مَا لِلنِّيَاقِ إِذَا حَدَا جَمَّالُهَا
تَدَعُ الْعَنَاءَ وَلَا تَمَلُّ مَلَالَهَا
شتران را چه شده است چون ساربان بانگ حُدی برآورد؟
رنج از تن بیفکنند و از پیمودن راه ملالی نگیرند.
وَتَرَىٰ لَهَا فِي السَّيْرِ جِدًّا وَاضِحًا
شَوْقًا تَمُدُّ يَمِينَهَا وَشِمَالَهَا
در پویهشان کوششی آشکار و عزمی گران بینی
که از غایتِ شوق، به هر سوی گردن میکشند.
وَتَبَاشَرَتْ لَمَّا أَتَتْ بَدْرًا رَأَتْ
نُورَ النَّبِيِّ الْهَاشِمِيِّ بَدَا لَهَا
چون به بدر رسیده و دیدند، مژدهگویِ هم شدند
که انوارِ پیامبرِ هاشمی بر آنان تجلی کرد.
غَنِّ لَهَا يَا سَعْدُ بِاسْمِ مُحَمَّدٍ
فَلَعَلَّهَا تُصْغِي لِمَنْ غَنَّىٰ لَهَا
ای سعد، به نامِ محمد برایشان نغمه سر کن
باشد که به آوازِ نغمهخوانِ خویش گوش فرادهند.