قصيدة البردة
قصیده برده

Chapter 5

ﷺ ON THE MIRACLES THAT CAME AT HIS HAND

مَوْلَاىَ صَلِّ وَسَلِّمْ دَائِمًا أَبَدًا
عَلَى حَبِيبِكَ خَيْرِ الخَلْقِ كُلِّهِمِ
مولای من، همیشه و تا ابد درود و سلام بفرست
بر محبوبت، بهترین آفریدگان
جَاءَتْ لِدَعْوَتِهِ الأَشْجَارُ سَاجِدَةً
تَمْشِي إِلَيْهِ عَلَى سَاقٍ بِلاَ قَدَمِ
درختان به دعوت او سجده‌کنان آمدند
بر تنه‌هایی که پا نداشتند به سوی او می‌رفتند
كَأَنَّمَا سَطَرَتْ سَطْرًا لِمَا كَتَبَتْ
فُرُوعُهَا مِنْ بَدِيعِ الخَطِّ بِاللَّقَمِ
گویی که با شاخه‌هایشان خطوط زیبای خوشنویسی را
در طول مسیر نوشته‌اند
مِثْلَ الغَمَامَةِ أَنَّى سَارَ سَائِرَةً
تَقِيهِ حَرَّ وَطِيسٍ لِلهَجِيرِ حَمِي
مانند ابری که هر جا می‌رفت با او حرکت می‌کرد
او را از گرمای سوزان ظهر محافظت می‌کرد
أَقْسَمْتُ بِالقَمَرِ المُنْشَقِّ إِنَّ لَهُ
مِنْ قَلْبِهِ نِسْبَةً مَبْرُورَةَ القَسَمِ
قسم به ماهی که دو نیم شد
که به قلب او نسبتی راستین و مبارک دارد
وَمَا حَوَى الغَارُ مِنْ خَيْرٍ وَمِنْ كَرَمِ
وَكُلُّ طَرْفٍ مِنَ الكُفَّارِ عَنْهُ عَمِي
و به فضیلت و بزرگواری که در غار بود
در حالی که هر نگاهی از کافران به آن کور بود
فَالصِّدْقُ فِي الغَارِ وَالصِّدِّيقُ لَمْ يَرِمَا
وَهُمْ يَقُولُونَ مَا بِالغَارِ مِنْ أَرِمِ
راستگو و صدیق در غار باقی ماندند
در حالی که آنان به یکدیگر می‌گفتند: «در این غار کسی نیست.»
ظَنُّوا الحَمَامَ وَظَنُّوا العَنْكَبُوتَ عَلَى
خَيْرِ البَرِيَّةِ لَمْ تَنْسُجْ وَلَمْ تَحُمِ
گمان نمی‌کردند که کبوتر محافظت کند
یا عنکبوت برای بهترین آفریدگان تار ببافد
وِقَايَةُ اللهِ أَغْنَتْ عَنْ مُضَاعَفَةٍ
مِنَ الدُّرُوعِ وَعَنْ عَالٍ مِنَ الأُطُمِ
حمایت و پناه خدا او را از نیاز به زره‌ها
و قلعه‌های بلند برای حفاظت بی‌نیاز کرد
مَا سَامَنِي الدَّهْرُ ضَيْمًا وَاسْتَجَرْتُ بِهِ
إِلاَّ وَنِلْتُ جِوَارًا مِنْهُ لَمْ يُضَمِ
هرگاه زمانه به من ستم کرد و به او پناه بردم
همیشه در پناه او امنیت یافتم، بدون آسیب
وَلاَ الْتَمَسْتُ غِنَى الدَّارَيْنِ مِنْ يَدِهِ
إِلاَّ اسْتَلَمْتُ النَّدَى مِنْ خَيْرِ مُسْتَلَمِ
و هرگز ثروت دو جهان را از دست او نخواستم
مگر اینکه از بهترین بخشندگان سخاوت دریافت کردم
لاَ تُنْكِرِ الوَحْيَ مِنْ رُؤْيَاهُ إِنَّ لَهُ
قَلْبًا إِذَا نَامَتِ العَيْنَانِ لَمْ يَنَمِ
وحی‌هایی را که در خواب‌هایش دریافت کرد انکار نکن
زیرا هرچند چشمانش می‌خوابید، قلبی داشت که هرگز نمی‌خوابید
وَذَاكَ حِينَ بُلُوغٍ مِنْ نُبَوَّتِهِ
فَلَيْسَ يُنْكَرُ فِيهِ حَالُ مُحْتَلِمِ
این از زمانی بود که به پیامبری رسید
زیرا خواب‌های کسی که به بلوغ رسیده انکار نمی‌شود
تَبَارَكَ اللهُ مَا وَحَيٌ بِمُكْتَسَبٍ
وَلاَ نَبِيٌّ عَلَى غَيْبٍ بِمُتَّهَمِ
خدا را شکر! وحی چیزی اکتسابی نیست
و علم پیامبر به غیب مورد شک نیست
كَمْ أَبْرَأَتْ وَصِبًا بِاللَّمْسِ رَاحَتُهُ
وَأَطْلَقَتْ أَرِبًا مِنْ رِبْقَةِ اللَّمَمِ
چند بیمار با لمس دستانش شفا یافتند
و چند نفر که از بند گناهانشان تقریباً دیوانه شده بودند، آزاد شدند
وَأَحْيَتِ السَّنَةَ الشَّهْبَاءَ دَعْوَتُهُ
حَتَّى حَكَتْ غُرَّةً فِي الأَعْصُرِ الدُّهُمِ
دعای او در سال خشکسالی زندگی جدیدی آورد
تا آنجا که در میان سال‌های تاریک مانند درخشندگی سفید بر پیشانی اسب ایستاد
بِعَارضٍ جَادَ أَوْ خِلْتَ البِطَاحَ بِهَا
سَيْبًا مِنَ اليَمِّ أَوْ سَيْلاً مِنَ العَرِمِ
ابرها باران باریدند، تا جایی که فکر می‌کردی
دره از آب دریا یا سیل شکسته شده‌ی عَرِم پر شده است